هدف امام حسین از قیام بر علیه یزید و حکومت یزید
عظمت امام حسین(ع) در پیشگاه خدا
در عظمت امام حسین(ع) و قبول تقرب و اخلاص او در پیشگاه خدا همین بس که خداوند در خاک امام حسین(ع) شفا قرار داده. در این زمینه اسناد زیادی وجود دارد که دردسترسترین آنها زیارت منسوب به امام زمان (عج) است: « السلام علی من جعل الله الشفاءَ فی تربته، سلام بر حسین(ع) که خداوند در تربت او شفاء قرار داده است».
از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمودند: «انَّ الله تعلی عوض الحسین من قتله: أَن جعل الامامة فی ذریته و الشفاءَ فی تربته و اِجابة الدعاءِ عند قبره،خداوند تبارک و تعالی پاداش داد حسین را در قتلش: که امامت را در نسل او قرار داد و در تربت او شفا قرار داد و در کنار قبرش وعده اجابت به در خواستها داد».
فضیلت زیارت امام حسین(ع) در کربلا
|
|
رسول خدا (ص) فرمودند: ای جابر ، زیارت کن قبر حسین(ع) را در کربلا ، پس هر آینه کربلا پارهای از بهشت است. امام صادق(ع) فرمودند: «اگر زائر حسین در را زیارت او گشته شود با نخستین قطره خون ، همه گناهانش مورد بخشایش قرار میگیرد و سرشت ملکوتی او بسان سرشت پیامبران به گونهای شست و شو داده میشود که از سرشت حیوانی کافران و فاسقان ، پاک و پاکیزه و خالص میگردد. همینطور قلب او شست و شو داده میشود و هر ناخالصی ازآن زدوده و لبریز از ایمان میگردد. و در حالی خدا را ملاقات میکند که ازهمه ناخالصیها خالص است و شفاعت خاندان و هزاران نفر از برادران دینیاش به او ارزانی شده است. فرشتگان به همراه جبرییل و فرشته مرگ ، نماز او را میخوانند و کفن و حنوط او از بهشت هدیه میگردد و آرامگاهش بر او گسترده و نور باران میگردد. دری از درهای بهشت به رویش گشوده میشود و فرشتگان از بهشت برای او هدیه میآورند و پس از هیجده روز ، به ملکوت پر میکشد و تا آستانه رستاخیز با دوستان خدا همچنان در آنجا خواهد بود. پس از آغاز برپایی رستاخیز ، او نیز سر از خاک برمیدارد و بار دیگر با پیامبر و علی و امامان نور علیهم السلام مصافحه میکند. آنان بشارت کامیابی و نجات به او میدهند و او را به همراه خود میبرند تا از حوض کوثر مینوشد و هر که را دوست میدارد مینوشاند».
ویژگی دیگر در زیارت امام حسین(ع) این است که رسیدن به بهشت که نهایت آرزوی هر انسانی است در پرتو آن ، حاصل میشود.
در صحرای محشر ندا میرسد که « شیعیان خاندان پیامبر کجایند؟»در آن هنگام گردنهای بیشماری برافراشته میشود ، آنگاه ندا میرسد که زائرین حسین(ع) کجایند؟ گروهی به پا میخیزند و به آنان گفته میشود ، دست هر کس را دوست دارید ، بگیرید و به بهشت وارد کنید، سپس هر کسی دست فردی را که دوست دارد میگیرد و او را به بهشت می برد.
قداست تربت پاک کربلا زیارتگاه پیامبران
همه پیامر آوران خدا ، شهادتگاه امام حسین(ع) را پیش از شهادت و دفن پیکر مطهرش زیارت کردند. در روایت است که تمامی پیامبران، کربلا را زیارت نموده و یا درآنجا شیر داده شدهاند. همانگونه که خود پیامبر گرامی فرمودند : « مرا در نقطهای شیر دادند که نامش کربلا بود».
در روایتی از امام محمد باقر(ع) که فرمودند: خداوند این سرزمین مبارک را بیست و چهار سال پیش از آفرینش کعبه پدید آورد و به آنجا نظر رحمت افکند و برکت بخشید.
امام صادق(ع) فرمودند: «السّجُودُ علی طین ِقبر ِالحُسین ِ(ع) یُنَوَّرُ اِلی الأَرض ِالسَّابعة، سجده بر تربت قبرامام حسین (ع) تا زمین هفتم را نور باران میکند». در روایتی دیگر فرمودند: «السّجُودُ علی تُربَةِ الحُسَین ِ(ع)یَخرقُ الحُجُبَ السَّبعَه، سجده بر خاک قبر امام حسین(ع) حجابهای هفتگانه را میدرد».
در ارشاد القلوب بیان شده: « کان الصادق (ع) لا یسجد الّا علی تربة الحسین(ع) تَذَلّلاً لِلِه و استکانة الیه، امام صادق(ع) جز بر تربت امام حسین(ع) سجده نمیکرد تا در پیشگاه خدا اظهار خواری و فروتنی کند».
فضیلت گریستن بر امام حسین(ع)
امام صادق (ع) فرمودند:« من بکی او ابکی او تباکی وجبت له الجنة،کسی که گریه کند یا دیگران را به گریه بیندازد یا خود را واقعاً به گریه بیندازد بهشت بر او واجب میشود».
|
|
امام رضا(ع) فرمودند:« من بکی للحسین(ع) حتی سیل دُمُوعُهُ علی خده غفر الله له کل ذنبٍ أ ذنَبَهُ قلیلاً او کثیراً کبیراً او صغیراً،هر کس که بر امام حسین(ع) گریه کند بطوری که اشک بر گونههای او جاری شود خداوند تمام گناهانی را که انجام داده ، میبخشد ، کم باشد یا زیاد بزرگ باشد یا کوچک».
امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ البلاءَ و الجذع مکروهٌ للعبد فی کل ما جذع ، ما خلا البلاءَ و الجذع علی الحسین بن علی(ع) فانَّهُ فیه ماجور، همانا گریه و بیتابی و ناله زدن در هر موردی برای بنده خدا مکروه است ، به جز گریه و بیتابی بر حسین بن علی(ع) که به خاطر آن پاداش نیکو خواهد داشت». "توضیح": البته نباید این روایات ، باعث شودکه ما بر کناه کردن جرأت پیدا کنیم چون اشک بر امام حسین باعث آموزش کناهان است. بلکه باید در راه تذهیب نفس تلاش کرد و از گناه کردن پرهیز کرد. اهل بیت(علیهم السلام)وسیله قرب به خداوند هستند و نزدیک شدن به خداوند بهترین کمال است که به وسیله اهل بیت(علیهم السلام)این مقام حاصل میشود.
گزیدهای ازفضائل امام حسین(ع)
1- امام باقر)ع( فرمود: « پیامبر)ص (درخانه ام سلمه بود و به او سفارش نمودکه کسی نزد آن حضرت نیاید. امام حسین(ع) که درآن وقت خردسال بود وارد شد، امسلمه نتوانست جلوی او را بگیرد، ولی دنبالش آمد ، دید امام حسین(ع)روی سینه آن حضرت است و پیامبر گریه میکند و چیزی دردست دارد وآن را میبوسد. پیامبر(ص)فرمودند: «ای ام سلمه! این جبرئیل است که به من خبر میدهد. این حسین کشته میشود و این خاکی است که روی آن به شهادت میرسد. آن را نزد خود نگهدار ، چون تبدیل به خون شد بدان که حبیبم کشته شده است». ام سلمه عرض کرد: یا رسول الله! از خداوند بخواه که از او دفع نماید. پیامبر (ص) فرمودند: «از خداوند در خواست نمودم ، ولی حق تعالی به من وحی فرمود که برای او درجه و مقامی است که هیـچ کس بدان نمیرسد و او شیعـیانی دارد که شفاعت می کنند و شفاعت آنها پذیرفته شود. و به راستی مهدی(عج) از فرزندان اوست ، خوشا به حال کسی که از اولیای حسین (ع) باشد ، به خدا سوگند شیعیانش در روز قیامت رستگار و کامیابند».
|
|
2- در بعضی کتب معتبره از طاووس یمانی ، و در احادیث معتبره از شیعه و سنّی روایت شده ، که چون آن حضرت در شب تار در مکانی مینشست از سفیدی و نوری که از پیشانی و پایین گردن آن حضرت ساطع بود ، مُدام آن حضرت را به آن نور میشناختند ، زیرا رسول خدا(ص) این دو جا را بسیار میبوسید. و نیز شیعه و سنّی در احادیث روایت کردهاند: بسیار اتفاق میافتد که حضرت فاطمه(س) در خواب بود و حسین(ع)در گهواره گریه میکرد ، جبرئیل گهواره آن حضرت را میجنبانید و با او سخن میگفت و او را ساکت میگردانید ، چون فاطـمه(س) بیـدار میشد میدید که گهـواره میجنبد و کسی با آن حضرت سخن می گوید و لکن آن شخص را نمیدید ، پیامبر(ص) به فاطمه(س) فرمودند که آن شخص جبرئیل است.
3- حذیفه یمانی میگوید: پیامبر(ص) دست امام حسین(ع) را گرفته و میفرمود: «ایها الناس! هذا الحسین بن علی فأعرفوه ، فَوَ الذی نفسی بیده أنه لفی الجنة و محبیهِ فی الجنة ، و محبی محبیه فی الجنة ، ای مردم! این حسین فرزند علی(ع) است او را بشناسید ، سوگند به خدایی که جانم به دست اوست ، همانا او در بهشت است و دوستان او و دوستان دوستان او نیز در بهشتاند».
4- پیامبر روزی کودکی را در راه دید ، نشست و او را در بر گرفت و مورد مهر و محبت بسیار نمود ، هنگامی که دلیل آن را پرسیدند ، فرمودند: « من او را دوست میدارم چرا که او فرزندم حسین را دوست میدارد. خود دیدم که او خاک پای حسین را برداشته و بر چهره نهاد و جبرئیل به من خبر داد که او در حماسه عاشورا ، از یاران حسین خواهد بود».
5- گاه پیامبر بر فراز منبر مشغول سخنرانی بود که امام حسین(ع) به سویش میآمد و او در همان حال ، سخن خویش را رها و از منبر فرود میآمد و از او استقبال مینمود و بر کتف خویش مینهاد و آنگاه او را در دامان خویش جای میدادند. علّت کار خویش را شدت عشق و علاقه به کودک گرانقدر خویش عنوان میساخت ، همانگونه که در روایتی آمده است که فرمودند: « به خدایی که جانم در قبضه قدرت اوست با دیدن حسین(ع) متوجه نشدم که چگونه از منبر فرود آمدم».
فضائل امام حسین(ع) از زبان دشمن
|
|
1- شقیق بن مسلمه گوید: حسین بن علی(ع) به میدان آمد و ندای "هل من مبارز" سر داد ، مردی از خاندان ذیلُعُوه به نام زبرقان بن اسلم که بسیار شجاع بود ، به سوی او رفت و چون او را شناخت گفت: شگفتا! تو کیستی؟! فرمودند:« منم حسین بن علی(ع)». زبرقان گفت: فرزندم! برگرد ، به خدا سوگند روزی رسول خدا(ص) را دیدم که برشتر سرخ مویی سوار بود و از جانب قبا میآمد و تو در آن روز جلوی او بودی و من چنان نیستم که با خون تو رسول خدا(ص)را دیدار کنم. زبرقان در حالی که بخشی از شعر خود را میگفت از نبرد او برگشت.
2- ابو هریره بنا به نقل عساکر ، خاکِ پای امام حسین(ع)را با جامه خود پاک میکرد و به این کار افتخار نمود ، ابن عساکر بعد از نقل این خبر در تاریخ گبیر خود ، میگوید وقتی امام حسین(ع) او را به این کار عتاب فرمود و توبیخ کرد ، ابوهریره گفت: قسم به خدا آنچه را که من میدانم اگر مردم بدانند تو را بر دوشهای خود سوار میکنند. ابوهریره میگوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که میفرمود: «من احب الحسن و الحسین فقد احبنی و من ابغضهما فقد ابغضنی، هرکس امام حسن و امام حسین را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته است و هر که آنها را دشمن بدارد حتماً مرا دشمن داشته است».
3- به معاویه گزارش داده بودند که ممکن است حسین بن علی (ع) در آینده انقلاب کند. از این رو نامهای به آن حضرت نوشت و درآن نامه امام را از قصد انقلاب برحذر داشت. امام حسین(ع)در جواب معاویه ، نامهای تند و تکان دهنده و در عین حال نصیحت آمیز نوشت و درآن برخی از جنایات معاویه را به رخش کشید و از تحمل ولیعهدی یزید و سگ بازی و شرابخواری او ذکری به میان آورد و خاطر نشان ساخت که بزرگترین فتنه بر امّت، وخیمتر از حکومت تو نیست. و انی لا اعلم فتنة اعظم علی هذه الامة من ولایتک علیهما.
یزید که دید حسین بن علی(ع) از شرابخواری و سگبازی او یاد کرده است به پدرش گفت نامهای برای آن حضرت بنویسد و او را تحقیر کند و علی بن ابیطالب(ع)را به زشتی یاد نماید. معاویه به این جوان جاهل ِ خشک مغز چنین گفت: «من از حسین بن علی(ع) چگونه عیبجویی کنم! به خدا قسم ، هیچ گونه عیبی در وی نمیبینم: فو الله ما أری فیه موضعاً للعیب».
4- عمر سعد فرمانده سپاه پلید اُموی به هنگام تصمیم بر پیکار با امام حسین(ع) ، اینگونه او را تجلیل کرد: «آیا استانداری ری را که نهایت آرزوی من است رها کنم؟ یا خویشتن را به جنایت سهمگین ریختن خون حسین(ع) آلوده و گناهکار کنم؟ امّا حکومت ری روشنی چشم من تیره بخت است... پس ، چه خاکی بر سرم کنم؟» و اینگونه از حسین(ع) تجلیل می کرد.
|
|
5- عمر بن خطاب عطای حسن و حسین (ع) را مثل عطای پدرشان میداد. عمر بن خطاب عظمت و جلالت حسین (ع) را پاس می داشت و به آن حضرت میگفت: «انما ابنت ما تری روسنا ، الله ثم انتم، آنچه را در سر ما می بینی خدا رویانیده و سپس شما».
مقصودش این بود که این همه اعتبار و عزت و هر چه از دین و دنیا داریم از خدا و شما داریم. پسرش عبدالله بن محمّد روزی در سایه کعبه نشسته بود که دید امام حسین(ع) تشریف میآورد ، گفت: «هذا احب اهل الارض الی اهل السما الیوم، این مرد امروز محبـوبتـرین اهل روی زمـین است نزد اهل آسمان». او همان عبدالله بود که در حق حسین (ع) میگفت: انه یغر العلـم غرا، همچنان که مرغ جوجه خود را با منقار خود غـذا می دهد ، حسین(ع) نیز در بیت نبوت از انگشت پیغمبر غذای علوم را خورده است».
هدف امام حسین(ع) از قیام ِعاشورا
|
|
جملهای از امام حسین(ع) موجود است که این جمله درآن وصیتنامه معروفی است که امام به برادرش محّمد بن حنفیه مینویسد. محّمد بن حنفیه بیمار بود به طوری که دستهایش فلج شده بود و لهذا از شرکت در جهاد معذور بود. ظاهراً وقتی که حضرت میخواستند از مدینه خارج شوند، وصیتنامهای نوشتند و تحویل ایشان دادند. البته این وصیتنامه ، نه به مانند وصیتنامهایست که ما مینویسیم ، بلکه به معنای سفارشنامهای است که وضع خود و نیز حرکت ، قیام و هدف خود را مشخص میکند. انی لم اخرج ءشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لاظالماً ، و انی خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی». اتهامی را که میدانست بعدها به وی میزنـند ، و خواهـند گفت: حسین (ع) دلش مقام میخواست ، دلش نعـمت های دنیوی می خواست ، حسین فردی مُفسد ، اخلالگر و ستمگر بود ، را ردّ کرد تا دنیا بداند حسین(ع) جز اصلاح امّت ، هدفی نداشت. بعد فرمودند: «ارید ان آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدی و ابی، هدف من این است که میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش و سیره جدّم و پدرم عمل نمایم». جمله دوّم این عبارت را باید بیشتر مورد توجه قرار دهیم ، زیرا این جمله در آن تاریخ معنا و مفهوم خاصی داشته است. چرا امام حسین(ع) بعد از اینکه فرمودند میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم ، اضافه کردند ، میخواهم به سیره جدم و پدرم عمل نمایم؟ ممکن است این سوال در اذهان پیش آید که ، آیا ذکر جمله امر به معروف ونهی از منکر کافی نبود؟ آیا سیره جد و پدر امام ، غیر از آن بوده است؟ جواب این است که یزید و امثال او ، حکومت را به قصد و بهانه امر به معروف و نهی از منکر تصاحب کردند ، امّا امر و نهی من درآوردی را وسیله حفظ موقعیت و منافع شخصی خود قرار دادند و لذا ذکر جمله دوّم الزامی بود.
هدف امام حسین(ع) الهی است و لذا هنگامی که شمشیر بر حنجر او بود خطاب به خداوند فرمودند: « رضاً برضاک و تسلیماً لامرک». امام حسین(ع) چون مأمور به وظیفه بود نَه نتیجه و وظیفه ایشان قیام برای اسلام بود ، پس پیروزی یا کشته شدن تفاوتی با هم ندارند ، به همین دلیل مُردن در راه خدا عزت و سربلندی است ، همانطور که امام حسین(ع) در سخنانشان فرمودند: «لا أری الموت الّا السعادة».یعنی«من مرگ را جز سعادت نمیبینم».
از دیگر هدفهای امام اصـلاح جامـعه بود ، زیرا یزید به هر کس میخواست پُست و مقام می داد. به افرادی مانند عبیدالله بن زیاد ، عمر سعد و یا شمر و نیز هر کس را میخواست میکشت و یا آواره میکرد و حق را زیر پای میگذاشت. در این هنگام بود که امام اصلاح امّت را لازم دیدند ، حتی به قیمت فدا شدن خود و یارانش.
هدف دیگر امام از قیام ، مخالفت با حاکم معصیتکار بود. امام این هدف خود را هنگام قیام با عدّه کم ، در مقابل جمعیّت کثیر لشکر سلطان جائر وقتشان ، یزید بن معاویه اعلام نمودند. امام حسین(ع)این عذر و بهانه را که مثلاً بگوید ما تعداد و قدرتمان کم است ، را قبول نداشت و این عذر و بهانه که شاید به نظر ما دلیل موجه و قانع کنندهای است، را موجب رفع تکلیف نمیدانست. به هنگام قیام بر ضد حکومت جور امام خطاب به مردم ، علت قیام خویش را به این مضمون بیان نمودند که: قیام کردم زیرا او(یزید بن معاویة)عهد خدا را شکسته و با سنت پیغمبر مخالفت کرده و حرمات الله تعالی را زیر پا گذاشته و نقض کرده است، و پیغمبر فرمودهاند هر که ساکت بنشیند و او را تغییر ندهد ، جایش همان جای یزید در جهنم است، کسی که سکوت کند جایش همان جایی است که یزید دارد. حالا ماباید ببینیم یزید چه کرده است ، که حضرت سید الشهدا(ع) در مقابل او قیام کردند و چنین مطلبی را فرمودهاند و اینگونه دستور نمودهاند.
مطلبی را که حضرت سید الشهدا عنوان فرمودهاند ، وظیفه و تکلیف همه و مطلبی عمومی است. زیرا گفتهاند «من رأی» هر که ببیند ، هر کسی که سلطان جائری ، با این صفات و ویژگیها ببیند که اتصاف به این امور دارد و در مقابلش ساکت بنشیند ، نَه حرف بزند ونَه عملی انجام دهد ، مشمول گفته امام حسین(ع) است.
|
|
یزید که بود؟ یزید انسانی بود که به حَسَبِ ظاهر مسلمان بود ، خودش را خلیفه پیغمبر حسـاب میکرد و نمـاز هم میخواند ، همه کـارهایی را که ما انجام میدهیم او نیز انجام می داد، امّا چه میکرد که امام در برابر او ایستادند؟ یزید بن معاویه معصیتکار بود ، مخالف سنت رسول الله عمل میکرد، سنت پیامبر این بود ، او آنطور عمل میکرد(منظور این است که خلاف سنت پیامبر رفتار میکرد)، طبق سنت پیامبر، باید حفظ خون مسلمین نمود ، او خون مسلمین میریخت ، باید مال مسلمین هدر نرود، او هدر میداد ، همان شیوهای که پدرش هم داشت و امیرالمومنین هم در برابرش قیام کرد. منتهی حضرت امیر لشکر داشت ولی سیدالشهدا و یارانش عدّه کمی در مقابل یک ابرقدرت بودند.
تفسیر علت قیام امام حسین(ع)
قیام امام حسین(ع) را به سه صورت میتوان تفسیر نمود: یکی اینکه بگوئیم قیام امام یک قیام عادی و معمولی و العیاذ بالله برای هدف و منفعت شخصی بود. این تفسیر ، نَه مسلمان به آن راضی میشود و نَه واقعیات و مسلمات تاریخ آن را تصدیق میکند ، چرا که هیچ انسان ِعاقلی به خاطر منافع شخصی ِدنیوی ، زن و فرزند و همه مال و عیال خود را به صحرایی نمیبرد تا خانوادهاش را گرفتار آن بلاها نماید.
تفسیر دوم که در ذهن بسیاری از عوامالنّاس جای دارد این است که امام حسین(ع) برای بخشیده شدن گناهان امت شهید شد، شهادت آن حضرت به عنوان کفّاره گناهان امت واقع شد. نظیر همان عقیده مسیحیان درباره حضرت مسیح(ع) که، آن حضرت برای بخشیده شدن گناهان امت به دار رفت. یعنی گناهان اثر دارد و در آخرت دامنگیر انسان میشود، امام حسین(ع) شهید شد که اثر گناهان را در قیامت خنثی کند و به مردم از این جهت آزادی بدهد.
در حقیقت مطابق این عقیده باید گفت امام حسین(ع) دید که یزیدها، ابن زیادها ، شمر و سنانها هستند امّا عدّهشان کم است ، خواست کاری بکند که بر عدّه اینها افزوده شود ، خواست مکتبی یزیدساز و ابن زیادساز پدید آورد. این طرز فکر و تفسیر بسیار خطرناک است. برای بیاثر کردن و از بین بردن حکمتِ دستورهایی که برای عزاداری ِامام حسین(ع) رسیده ، هیچ چیزی به اندازه این طرز فکر و تفسیر مؤثر نیست.
|
|
باور کنید که یکی از علتهایی که ما ایرانیان را این مقدار در عمل لاقید کرده ، این است که فلسفه قیام امام حسین(ع) برای ما کج تفسیر شده است ، طوری تفسیر کردهاند که نتیجهاش همین است که میبینیم. به قول جناب زید بن علی بن الحسین درباره مُرجئه (مُرجئه طایفهای بودند که معتقد بودند ایمان اعتقاد کافی است و عمل در سعادت تأثیر ندارد؛ اگر این عقیده درست باشد خداوند از عمل هر اندازه بَد باشد میگذرد).
«هولاءِ اَطمَعوا الفُسّاقَ فی عَفو ِالله، یعنی اینها کاری کردند که فّسّاق در فسق خود به طمع عفو خدا جری شدند. این عقیده مُرجئه بود. در آن وقت عقیده شیعه در نقطه مقابل عقیده مرجئه بود ، امّا امروز شیعه همان را میگوید که در قدیم مرجئه میگفتند. عقیده شیعه همان است که نصّ قرآن است «الذین امنوا و عملوا الصالحات» هم ایمان لازم است و هم عمل صالح.
تفسیر سوم این است که ، اوضاع و احوالی در جهان اسلام پیش آمده بود و کار به جایی رسیده بود که امام حسین (ع) وظیفه خود میدانست که قیام کند و حفظ اسلام را در قیام خود میدانست. قیام او قیام در راه حق و حقیقت بود. اختلاف و نزاع او با خلیفه وقت بر سر این نبود که تو نباشی و من باشم ، آن کاری که تو میکنی نکن بگذار من انجام دهم. بلکه اختلافی اصولی و اساسی بود. اگر کس دیگری به جای یزید بود و همان روش و کارهای او را میداشت باز امام قیام میکرد ، خواه اینکه با امام حسین(ع) خوشرفتاری میکرد یا بَد رفتاری.
|
|
یزید و اعوان و انصارش هم اگر امام حسین(ع) معترض کارهایشان نمیشد و روی کارهایشان صحّه میگذاشت حاضر بودند همهجور مساعدت به امام برسانند ، هر جا را میخواست به او میدادند ، اگر میگفت حکومت حجاز و یمن ، یا عراق و یا خراسان را به من بدهید،میدادند؛ اگر اخیتار مطلق هم در حکومت میخواست و میگفت به اختیار خودم هرچه پول وصول شد و دلم خواست بفرستم میفرستم و هر چه دلم خواست خرج میکنم کسی متعرض من نشود ، باز آنها حاضر بودند. جنگ حسین(ع) ، جنگ مسلکی و عقیدهای بود، پای عقیده در کار بود ، جنگ حق و باطل بود. در جنگ حق و باطل دیگر حسین(ع) از آن جهت که شخص معین است تأثیر ندارد. خود امام حسین(ع) با دو کلمه مطلب را تمام کرد: در یکی از خطبههای بین راه به اصحاب خودش میفرمایند: ظاهراً در وقتی است که حُر و اصحابش رسیده بودند، بنابراین همه را مخاطب قرار داد، اَلا ترون أنّ الحق لایعمل به ، و الیاطل لایتناهی عنه ، لیرغب المؤمن فی لقاءِ الله محقاً، آیا نمیبینید که به حق رفتار نمیشود و از باطل جلوگیری نمیشود ، پس مؤمن در یک چنین اوضاعی باید تن بدهد به شهادت در راه خدا. نفرمودند: لیرغب الامام ؛ وظیفه امام این است که در این موقع آماده شهادت شود. نفرمودند:لیرغب الحسین ؛ وظیفه شخص حسین(ع) این است که در این موقع آماده شهادت شود. بلکه فرمودند: لیرغب المؤمن ؛ وظیفه هر مؤمن این است که در یک چنین اوضاع و احوالی ، مرگ را بر زندگی ترجیح دهد. یک مسلمان از آن جهت که مسلمان است هر وقت که ببیند به حق رفتار نمیشود و جلو باطل گرفته نمیشود وظیفهاش این است که قیام کند و آماده شهادت گردد.
این سه تفسیری است که یکی تفسیر دشمن حسین(ع) است و دیگری تفسیر امام حسین(ع) است که قیام خود را ، قیام در راه حق تفسیر نموده است و یکی هم تفسیر دوستان نادانش است که از تفسیر دشمنانش هم خطرناکتر و گمراه کنندهتراست.
پاسخ به شبهات
شبهه اوّل: " چرا بر امام حسین(ع) گریه میکنیم؛ مگر شهادت افتخار نیست؛ مگر امام حسین(ع) شهید نشده است؟ "
پاسخ: گریه ما برای شهادت امام نیست و افتخار بودن شهادت برای ما در جای خود ثابت است بلکه گریه ما بر امام حسین(ع) چند بُعد دارد:
1- امام حسین از ارزشهای اسلام و شعائر الله است و ما برای احیای ارزشها و شعائر الله گریه میکنیم.
2- امام حسیـن(ع) مظـلوم بود و ما با گـریه و عزاداری خود، ظالـم را تحـقیر و سرکوب می کنیم تا ظالم را به جهانیان معرفی کنیم.
3- ابن اثیر و بسیاری از دانشمندان عامه(اهل تسنن) و اهل شیعه نقل کردهاند که: هنگامی که رسول خدا(ص) از جنگ اُحُد به مدینه بازگشتند ، دید که صدای نوحه زنان انصار که بر شهیدانشان گریه میکردند، برپاست ، حضرت فرمودند: لکنّ حمزة لابواکی له، یعنی کشتگان انصار ، گریه کننده دارند ، امّا حمزه گریه کننده ندارد. مردان انصار با شنیدن این کلام پیامبر و اینکه فهمیدند آن حضرت دوست داشت که بر عمویش حمزه گریه کنند ، به زنان خود دستور دادند که ابتدا بر حمزه سیدالشهدا گریه کنند ، بعد بر شهیدان خود.
|
|
این عادت در اهل مدینه باقی ماند ، به گونهای که در هر مصیبت ابتدا بر حضرت حمزه سیدالشهدا گریه میکردند و معلوم است که پیامبر امام حسین(ع) را بیشتر از حمزه دوست داشتند ، و اگر به مردم دستور دادند که بر حمزه گریه کنند ، پس حتماً به گریه بر امام حسین(ع) نیز امر کردهاند. اهل مدینه در هر مصیبت ابتدا بر مصیبت حمزه گریه میکنند ، به خاطر همراهی با رسول خدا(ص) و نگه داشتن حرمت این سخن که پیامبر فرمودند: "حمزه گریه کننده ندارد" با وجود این که سالیان داراز از شهادت حمزه سید الشهدا گذشته و هیچ کس هم اهل مدینه را از این کار نهی نکرده، پس مخالفین هم حق ندارند که شیعیان را در عزاداری و سوگواری بر حضرت حسین(ع) ، ملامت کنند؛ چرا که آنها برای مواسات و شرکت در حزن و اندوه اهل بیت این مجالس را برپا میکنند.
4- امام حسین(ع) که شاهد وقایع عاشورا و بعد از آن بودند ، سیوپنچ سال بعد از واقعه عاشورا، آب که میدیدند گریه میکردند، غذا میدیدند گریه میکردند و میفرمودند: قُتِلَ الحسین بکربلاء عطشاناً و جائعاً، امام حسین(ع) را در کربلا تشنه و گرسنه شهید کردند.
5- گریههای احیاگر امام سجاد(ع) که بعد از عاشورا تا آخر عمرش ادامه داشت و از هر فرصتی برای احیا و یادآوری عاشورا در اذهان مردم استفاده میکردند؛ برای چه بود؟ آیا تنها دلش میسوخت و بی هدف گریه میکرد؟ آیا جز این بود که میخواست حادثه کربلا را زنده نگه دارد تا مردم یادشان نرود که امام حسین(ع) به چه علّت و توسط چه کسانی شهید شدند؟ آیا جز این بود که قیام امام حسین(ع) از شعائر الله است و شعائر الله نباید زمین گذاشته شوند؟ این بود که امام سجاد بسیار گریه میکردند و با این که قیام به جنگ نکردند ولی از هر بهانه و فرصتی برای زنده نگهداشتن قیام عاشورا و اثر آن استفاده مینمود.
روزی یکی از خدمتگذاران حضرت سجاد(ع) عرض کرد: آقا! آیا وقت آن نرسیده است که شما از گریه کردن دست بکشید؟ فهمید که امام سجاد(ع) برای عزیزانش میگرید، حضرت فرمودند: «چه میگویی؟! یعقوب یک یوسف بیشتر نداشت ، قرآن عواطف او را این طور تشریح میکند، و ابیضت عیناه من الحزن، من در جلوی چشم خودم هجده یوسف را دیدم ، که یکی پس از دیگری بر زمین افتادند.
|
|
از دلایل گریه شیعیان حضرت امام حسین(ع) در شهادت او ، همین همبستگی و پیوند ذاتی است. این واقعیت در روایتی از امام صادق(ع) بدین گونه آمده است که فرمودند: شیعیان ما از ما هستند ، چرا که از سرشت ما خلق شده و به نور ولایت ما آمیخته و به امامت ما دلخوش داشته و ما نیز به پیروی و دوستی آنها راضی هستیم. مصیبتهای ما به آنها سرایت میکند و رنج و گرفتاری ما آنان را میگریاند و اندوه ما آنان را اندوهگین میسازد و نیز شادمانی و سرور ما آنان را شادمان میکند، ما نیز از حال آنان با خبر و با آنان هستیم و رنج و پریشانی آنان ما را رنجیده خاطر میسازد. آنان از ما جدا نمیشوند و ما نیز از آنان جدا نمیشویم. آنگاه فرمودند: « بار خدایا! شیعیان ما از ما هستند ، پس هر کس مصیبتهای ما را یاد کند و به خاطر بیدادهایی که در راه حق و عدالت بر ما وارد کردند بگرید ، خداوند چنین انسانی را به آتش دوزخ نمیسپارد».
از امیر المؤمنین (ع) می فرمایند: انَّ الله تبارک و تعالی ... اَختارَنا و اَختارَ لنا شیعة ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا ، اولئک مِنَّا و الینا، خداوند ما را برای خود برگزید و برای ما شیعیانی برگزید که اهداف بلند ما را یاری میکنند ، در شادی ما شادند و در اندوه ما اندوهگین هستند و جان و مال خویش را در راه آرمانهای توحیدی ما نثار میکنند؛ به راستی که آنان از ما هستند و به سوی ما میشتابند.
از دیگر برکات و دلایل گریه کردن بر امام حسین(ع) پذیرفتن توبه و بخشش گناه است. اگر دقتی به داستان حضرت آدم(ع) داشته باشید میبینید که حضرت آدم توبهاش پذیرفته شد به خاطر گریه بر امام حسین(ع) که در آیه 37 سوره بقره به توبه ایشان اشاره شده و میفرماید: فتلقی آدم من ربه کلماتٍ فتاب علیه، خداوند به جبرئیل دستور داد که به نزد حضرت آدم(ع) برو و بگو مرا به این پنج کلمه (اسم) که نام پنج تن ِاهل بیت(علیهم السلام) بود قسم بدهد، و وقتی حضرت آدم(ع) نام این بزرگواران را بر لب جاری کرد و به نام امام حسین(ع) رسید بدنش شروع به لرزیدن کرد و گریه کرد و سوال نمود: «این کیست که نامش مرا به گریه انداخت؟». جبرئیل جواب دادند: « این حسین(ع) است از نسل تو که به شکل فجیع او را میکشند.» و بر امام حسین(ع) گریه کردند ، ندا آمد «فَتَابَ علیه» پس توبهاش پذیرفته شد و پیامبر خدا بر روی زمین شد.
شبـههای دیگر: "آیا امام حسـین(ع) میدانسـت کشته میشود؟ اگر می دانست چرا به کربلا رفت و قیام کرد؟"
|
|
پاسخ: شکی در این نیست که امام حسین(ع) میدانست کشته میشود. این مطلب را میتوان در خطبه امام حسین(ع) در شب عاشورا ، یافت که به اصحاب فرمودند: ما کشته خواهیم شد و بازگشتی نیست. و زمانی که میخواست از مدینه حرکت کند و مردمی مانند محّمد حنفیه آمدند خدمت امام حسین(ع) و سعی نمودند امام را از این سفر منصرف کنند و امام حسین(ع) فرمودند: « پیامبر را در خواب دیدم و به من فرمودند: خداوند میخواهد تو را در صحرای کربلا کشته ببیند». وقتی امام حسین(ع) شبانگاه به کنار قبر پیامبر آمدند تا با او وداع نماید ، نماز خواند و در سجده لحظهای حالت خواب بر حضرت عارض شد و در آن حالت پیامبر را دیدند که او را در آغوش گرفت و به سینه چسباند و میان دو چشمش را بوسید و فرمودند: بأبی انت ، کأنی أراک مرمّلاً بدمک بین عِصابَةٍ من هذه امَّةِ ، یرجونَ شفاعتی ، ما لهم عند الله من خلاق. یا بنی! انک قادمٌ علی أبیک و أُمّک و أخیک و هم مشتاقون الیک و إنَّ لک فی الجنة درجاتٍ لا تنالوا الّا بالسعادة، پدرم به قربانت! گویا تو را در میان جـمعی از این امّت که امید شفـاعت مرا دارند، در حالی که به خونت آغشته هستی می بینم ، برای آنها نزد خدا بهرهای از خیر نیست. فرزندم! تو نزد پدر و مادر و برادر خود میآیی و همه مشتاق تو هستند ، و همانا در بهشت برای تو درجاتی هست که جز با شهادت بدان نخواهی رسید».
در بحار الانوار و دیگر منابع مانند مهیّج الاحزان ، مقتل خوارزمی و مقتل عوالم نقل شده که امام حسین(ع) در همان خواب بعد از سخنان پیامبر(ص) رو به جدش فرمود: « یا جدّا! لا حاجة لی فی الرّجوع الی الدنیا فخذنی الیک و أدخلنی معک فی قبرک، ای جدِّ بزرگوار! مرا حاجتی به برگشتن به دنیا نیست مرا بگیر و با خودت به قبر ببر». پیامبر (ص) جواب دادند: « تو را چاره نیست از برگشتن به دنیا، تا شهید شوی و به پاداش بزرگی که خداوند برایت نوشته نائل گردی». امام حسین(ع) بعد از دیدن خواب، برای خداحافظی نزد اهل و عیال خود رفتند و ام سلمه سعی نمود مانع رفتن امام حسین(ع) به کربلا شود، ولی امام حسین(ع) فرمودند: « قد شاء الله عزوجل ان یرانی مقتولا مذبوحا ظلماً و عدوانا، و قد شاء ان یرا حرمی و رهطی و نسائی مشرّدین و اطفالی مذبوحین مظلومین مأسورین مقیّدین و هم یستغیثون فلا یجدون ناصراً و لا معینا، خدای بزرگ خواسته که مرا به ظلم و عدوان کشته ببیند و اهل و عیال و خاندان و زنان مرا رانده و دربدر بنگرد و اطفالم را (بعضی) سربریده و مظلوم و (بعضی) اسیر و در بند و زنجیر ببیند، در حالی که استغاثه میکنند و یاور و فریادرسی نیابند». امام حسین(ع)، امام بود و علم امامت داشت و هم از گذشته و هم از آینده با خبر بود.
گزیدهای از خطبهها و سخنان امام حسین(ع)
|
|
امام حسین(ع) فرمودند: جدم به من فرموده است: تو درجهای نزد خداوند داری که جز با شهادت به آن درجه نائل نخواهی شد. به من میگویید نرو ، ولی خواهم رفت، میگویید کشته میشوم، مگر مردن برای یک جوانمرد ننگ است؟ مردن آن وقت ننگ است که هدف انسان پست باشد و بخواهد برای آقایی و ریاست گشته بشود که میگویند به هدفش نرسید. اما برای آن کسی که برای اعتلای کلمه حق و در راه حق کشته میشود که ننگ نیست. چرا که در راهی قدم بر میدارم که صالحین و شایستگان بندگان خدا قدم بر داشته اند.
امام حسین (ع) در روز دهم محرم پس از آنکه نماز صبح را با اصحاب به جماعت خواند ، برگشت و خطابه کوتاهی برای اصحاب و یاران ایرادی کرد. درآن خطابه چنین فرمودند: اندکی صبر و استقامت ، مرگ جز پلی نیست که شما را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و کرامت و بهشتهای وسیع عبور میدهد. مرگ برای انسان جوانمرد ننگ نیست ،اگر در راه حق جهاد کند و در حالی که مسلم(مسلمان) است کوشش به خرج دهد و با مردان صالح مواسات و همگامی و همدردی نماید ، و بر عکس ، راه خودش را از مردم بدبختِ هلاک شده و مجرم گناهکار جدا کند».
امام حسین (ع) خطاب به آل ابی سفیان فرمود: ای خود فروختگان با من میجنگید و من با شمـا میجنـگـم. زن و بچـّه چه تقـصیری دارند؟ ! کـونو احراراً فی دنیاکـم. اگر خدا را نمی شناسید، اگر به معاد ایمان ندارید،آن شرفی که یک انسان باید داشته باشد کجا رفت ؟! حُرّیت وآزادیتان کجا رفت؟
با سلام به محضر مقدس آقا امام زمان(عج) و همه شما دوستداران راستین حضرتش.پایگاه 14 وبلاگی است که یادآور رشادتهای بزرگ مردان هشت سال دفاع مقدس و همچنین ادامه دهنده هدف بلند پایه این عزیزان میباشد .